العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

19

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

روزى بمقام فرمانروائى خواهد رسيد . عرضكردم همين مرد فاسق ؟ فرمود آرى ولى مدت حكومت او زياد به طول نخواهد انجاميد پس از مردن اهل آسمان او را لعنت و اهل زمين طلب آمرزش ميكنند . در اختصاص مينويسد : ابا حمزه ثمالى گفت خدمت حضرت زين العابدين بودم در خانه‌اش درختى بود گنجشكها روى آن قرار داشتند ناگهان پرواز نموده صدائى كردند ، فرمود ابا حمزه ميدانى چه گفتند ، عرضكردم نه ، فرمود تقديس پروردگار نمودند و درخواست روزى امروز خود را كردند و سپس فرمود يا ابا حمزه خدا ما را به زبان پرندگان آشنا كرده و از هر چيز بما عنايت نموده . از مناقب و بصائر نيز به همين روايت نقل شده و در بصائر مينويسد روى ديوار بودند فرمود ميگويند براى درخواست روزى وقت معينى است فرمود ابا حمزه ! قبل از در آمدن خورشيد مخواب من براى تو نمىپسندم زيرا خداوند در اين موقع روزى را بين بندگان تقسيم مىكند و بدست ما جارى مينمايد . در اختصاص مينويسد ابو بصير از مردى نقل كرد كه گفت با حضرت زين العابدين بجانب مكه رهسپار شديم همين كه او ابواء ( يكى از دهستانهاى مدينه است كه قبر مادر پيغمبر آمنه در آنجا است ) كوچ كرديم آن جناب سوار بود و من پياده بگله گوسفندى رسيديم كه يك ميش از گله عقب مانده بود كه صدائى همراه با التماس و وحشت ميكرد متوجه شديم كه بره او نيز صدا مىكند و در طلب مادر است همين كه بره از جاى حركت مىكند صداى ميش بلند مىشود و بره از پى صدا ميرود . امام فرمود ميدانى ميش چه ميگويد گفتم نه به خدا نميدانم فرمود ميگويد خودت را بگله برسان . چون خواهرش سال قبل در همين محل از گله عقب ماند گرگ او را ربود . در همان كتاب مينويسد حضرت صادق فرمود على بن الحسين با اصحاب خود در راه مكه صبحانه ميخوردند ناگهان روباهى رد شد امام فرمود ممكن است شما پيمان ببنديد با خدا كه به اين روباه كارى نداشته باشيد بگذاريد تا پيش من بيايد و قسم ياد كردند كه كارى ندارند .